معنی زندگی را در نون پنیر چای شیرین، جستجو کنید.
dotNetophilia
وبلاگ جدیدمان به راه اوفتاد :
قابل توجه کسانی که Shared Item های بنده را مطالعه میفرمایند:
به خاطر تخصصی بودن این وبلاگ، پستهای این وبلاگ رو Share نخواهم کرد.
و قابل توجه کسانی که فید همین وبلاگ اسدالله را Add کردن:
اگه احیانا خدای نکرده فیدتون اینه:
www.blogger.com/feeds/14659766/posts/default
عوضش کنید به این:
asdollaah2.blogspot.com
گو3پند
یاد روستای شوهر خواهرم اینا افتادم. یه یارویی گله گوسفندشو ول میکنه توی کوه که بچرن. گوسفندا افتاده بودن پشت سر بز گله. هر جا میرفته میرفتن.
بعدش هیچی دیگه. بزه پاش سر میخوره میفته ته درّه، تیکه پاره میشه. گوسفندا هم پشت سرش یکی یکی میپرن ته درّه سقط میشن.
بعد کلّن گله ش تموم میشه.
Leaving The Social CHETwork (Badoo!)
Delete your profile
We can't believe it's come to this, Bizz… There are people that can help you make everything better. But if you're going to just go ahead and end it all anyway, the least you can do is tell us why, in the space below.
We think you owe us at least that much after all we've been through! We can change! We'll become better, we swear!
Reason : blah blah blah...
Delete
__________________________________________________
Your profile has been deleted
We don't know what to say...
We guess we'll send you an email to your specified address.
نبوغ
پس از ساعتها تحقیق و مطالعه با مانی، فهمیدیم که زاویه ی مناسب برای پرتاب یک نارنجک، بطوریکه ماکزیمم برد را در کانتر داشته باشد، 23.28 درجه می باشد.
The Point of No Return!
اون لحظه ای که این شخص محترم برای اولین بار متوجه شد که شیشه ی ماء الشعیر، جا دست نداره، باید همون حسی بهش دست داده باشه که به اون کارمند شهربازی دست داده بود، همون لحظه ای که فهمید وقتی آدم، نصفه شب، که سگ هم توی شهربازی پر نمیزنه، سوار کاترپیلار میشه و با دسته ی جارو، دکمه ی استارت رو میزنه، حتی شخص عزرائیل هم نمیاد دکمه ی استاپ رو بزنه!
بهر حال خدا نصیب نکنه!
بهر حال خدا نصیب نکنه!
حماقتهای کودکی - 1
رضا به من میگفت پوخو کن.
منم پوخو میکردم.
و خوشحال میشدیم!
بعدش یه بار داشتم از آبخوری مدرسه آب میخوردم، رضا یواشکی اومد ته مونده ی برنج ظهرشو ریخت توی یقه م.
از اون موقع به بعد هرگز پوخو نکردم!
________________________________________
پ.ن.1 - پوخو، صدایی بود بین صدای گربه و صدای موسی کوتقی. شبیه صدای chubchubs.
پ.ن.2 - یادم نیست که برنج بود یا پودر پفک.
منم پوخو میکردم.
و خوشحال میشدیم!
بعدش یه بار داشتم از آبخوری مدرسه آب میخوردم، رضا یواشکی اومد ته مونده ی برنج ظهرشو ریخت توی یقه م.
از اون موقع به بعد هرگز پوخو نکردم!
________________________________________
پ.ن.1 - پوخو، صدایی بود بین صدای گربه و صدای موسی کوتقی. شبیه صدای chubchubs.
پ.ن.2 - یادم نیست که برنج بود یا پودر پفک.
Subscribe to:
Posts (Atom)

