Showing posts with label گلواژه. Show all posts
Showing posts with label گلواژه. Show all posts

اینجوریا


تا حالا شده بخای تفت بدی ولی مایتابه نداشته باشی؟
یا مایتابه داشته باشی ولی تهش سوراخ باشه هر چی پختی پختی هر چی نپختی نپختی؟
تا حالا شده بخای کاهو سوخاری با پارچ و پنیر بخوری ولی خوابت بیاد، بذاریش توی یخچال که صب پا شدی اول از همه بری سر وقتش، ببینی سگ همساده اومده خوردتش، گهم نمونده تهش؟
تا حالا شده همسادت سگ داشته باشه که نصفه شب پاشه بیاد خونه تون، بره سر وقت یخچال، غذایی که دیشب کون گشادی کردی بخوریو بخوره، گهم نذاره واست؟
تا حالا شده همسادتون کله ی صب پاشه ببینه سگش رفته سر وقت یخچال همسادشون گهم نذاشته واسش؟
تا حالا شده سگ همسادتون سر ظهر متوجه بشه که صاحابش کله ی صب متوجه شده که سگش نصفه شب اومده خونه ی همونی که شب قبل کون گشادیش اومده غذاشو بخوره گذاشتَش توی یخچال؟
تا حالا شده بعدازظهر سگ همسادتون گشنه بمونی؟
تا حالا شده ببینی تو یخچال گهم نداری بخوری بری سر وقت سگ همسادتون که نصفه شب اومده سر وقت همسادتون؟
تا حالا شده غذاتو بذاری توی یخچالِ همسادت که از سگ بیشتره؟
تا حالا شده قند تو دلت آب بشه؟
دیدی قند که آب میشه چه چیز گهی ازش به جا می مونه؟
تا حالا شده یگ حالت دوگانه ای داشته باشی که ندونی چطوری یه چیزی به کی شد یا از کجا چی اومده که باهاش چیکار میشه کرد؟
خب حالا شده. ینی خوب که دقت کنی می بینی همین الان شد.
شاید از خودت بپرسی چی الان شد؟ یا کلن چه خبره؟
اگه دنبال جواب میگردی برو توی گوگل سرچ کن. چون من خودم خوابم میاد، حوصله سوال جواب ندارم.
ولی به یه شرط!
به شرط اینکه قبل از اینکه بری گوگلو به گلواژه گلگون کنی، اول مث اون گوریله توی گلادیاتور که یه لباس گلگلیه گله گشاد تنش بود و گازولک پریده بود توی گلوش و یه گلّه گولاخ اونقد با لگد و گلدون و لوله گالوانیزه زده بودنش که لنگ لنگون داشت میرفت پیش گیله مرد گلایه کنه ولی گلوله خورد توی لگنش، افتاد توی گالن گازوئیل، مرد، یه گودال بکنی توش هسته ی گیلاس بکاری که الگوی وبلاگ نویسا بشی الدنگ!

حالا چون اصرار میکنی یه راهنمایی میکنم.
یه بار دیگه با دقت افکارتو بریز توی یه ظرف گود. یه دو سه کنجبین هم بریز توش. خوب هم بزن. ولی این بار اگه خواستی حل بشه پی ممیز چهارده رو سه در نظر بگیر. شایدم برعکس.

به حر هال تا هالا شده و حمینه که حست.

در باب وابستگی دقیق تناقضات شهودی با تفت دادن سس شعر در پیاز داغ

اصولا وقتی یه نفر بهتون بگه فرض کنین یک برابر است با پنجاه و چهار، همه قوانین و قضایای ریاضی میره زیر سوال حتی چه بسا پایه های دنیا به رعشه بیفتن. پایه که نداره دنیا ولی فرض کنید که چهار تا پایه داشته باشه. حالا اون وقت فرض کنید پایه هاش به رعشه افتاده. مثل زمانی که اون خانومه توی تام و جری که هیچ وقت صورتشو نشون نمیدادن از ترس موشه رفته بود بالای صندلی و تام داشت صندلیو هی تکون تکون میداد. البته باید تصور کنید خانومه که صورت نداشت کل دنیاس. مشکل اصلی اینجاس که هیچکی نمیدونه به همه ی هستی میگن دنیا یا فقط به کره ی زمین میگن. احتمالا اولین نفری که خواسته تخیل خودشو به کار بندازه براش فرقی نمیکرده که بجز این سیاره چیزای دیگه ای هم هست. خیلی هم عجیب نیست. فرض کنید یهو یه نفر بیاد بگه که آقا جان همین شماهایی که خوشحال واسه خودتون دارین راه میرین صد و هشتاد و سه تا بُعد دیگه هم دارین که توی هر کدومش یه کاره ی دیگه ای هستین. مثلا خوزه، همین یاروئه، میگه که توی جهان دوازدهم از آخر یه کارگر ساختمونه که کونی هم هست. ولی توی جهان بغلی پادشاه قورقالستانه. قورقالستان یکی از هفت کشور جهان بغلی هستش. خوزه خودش میگه دنیاشون خیلی خفن تر از اینجاس یعنی حداقل چهار هزار سال طول میکشه که ما بتونیم به تکنولوژی اونا برسیم که باهاش از این دنیا به اون دنیا بریم. خودشم که اومده اینجا یواشکی اومده و به کسی نگفته که میاد. چون که اگه بفهمن میفرستنش به دنیای دوازدهمی از آخر که بره بیل بزنه کون بده. ولی به هر حال قبل رفتنش پیشنهاد داد که واسه مجموعه ی این صد و هشتاد و سه دنیا یه اسمی انتخاب کنیم. به نظر من هچل خوبه. یعنی هر هچل متشکل از صد و هشتاد و سه دنیاس. خب که چی حالا؟ اهمیتی نداره که. مثلا اگه از یکی بپرسن بهترین غذای دنیا چیه، یا اگه ازش بپرسن بهترین غذای هچل چیه، در هر دو صورت یه جوابو میده. پس نتیجه میگیریم از نظر ما هچل برابر است با دنیا. شاید اگر به خوزه همینو میگفتیم پایه های دنیاش به رعشه میفتادن. مسلما وقتی اون نفر اولی راجع به دنیا حرف زده احساس نکرده که پایه های دنیا به رعشه افتادن. به همون علتی که وقتی "ل" از سیاره ی زولو به ملاقات خوزه آمده بود و راجع به خاطرات سیاحت در سیاه چاله ها و اینکه چطوری توانسته بود تمام هچل های خود را منطبق کند و ریسمانهای در هم تنیده ی زمان را بگشاید و دو میلیارد سال به عقب برگردد با او صحبت کرده بود، احساس نکرد که چند هچل بودنِ "ل" نه چیزی از دنیا کم میکند نه چیزی به آن بالعکس. در عوض خوزه چشمهایش را بست و به درون سیاه چاله پرید و به جرم سیاهچاله پیوست.
شما که فرت و فرت فیلهای زیبای ما را تر میکنید. با شما هم هستم. اگر یه نفر دو کیلو هریون میخره پوس میکنه میخوره و میشینه وبلاگ آپ میکنه، فرقش چند وات انرژی الکتریسیتیکی و یه آدم بدبخته که میخاد وبلاگ جدید باز کنه میاد میبینه از اسدالله تا اسدالله چهل و دو همشون صاحاب دارن. یه بغل خنده هم با چاشنی تفاهم بهش اضافه کنید میبینید که در دنیای آخرِ هچلِ ما هدف خوشیه و هر کی با خوشی مشکل داره دنیای آخرو اکسکلود کنه بره کون بده. توی دنیای بغلی، هموطنانمون دارن خودشونو پاره میکنن یه لقمه هریون پوس کنده بذارن دهن وبلاگ نویساشون که خودشونو پاره کنن یه چیزی بنویسن که ملت پاره شن از خنده، اون وقت اینجا بخاطر اینکه توی این وبلاگ تخم و کون هزار و شونصد و پنجاه بار تکرار شده باید خودمونو پاره کنیم و کون و مکانو بهم بدوزیم که تازه پنگوئنا تخماشونو بذارن لا پاشون وسط برف و بوران با مشقت راه برن که بهار که شد بچه هاشون خودشونو پاره کنن تا که از توی تخم در بیان. یه تئوری هم دارم راجع به پنگوئن ها که بعدا تعریفش میکنم. راجع به اینه که چرا پنگوئن ها شبیه تخمن. حالت کلی بدنشون و آیرودینامیک و اینا. شرط می بندم اگه یه پنگوئن رو بذاریم لای دستگاه پرس، نمیشکنه. چن تا شون له شدن چون که لحظه آخر گردنشونو کج کردن، ولی اگر صاف مث بچه آدم وامیستادن به دنیای دو بعدی سفر نمیکردن. اگه این پنگوئنا عقل آدمیزاد داشتن میومدن همه ی آدما رو میکشتن جنازه هاشونو پهن میکردن کف خیابون، روشون سرسره بازی میکردن. مثل جی تی ای، که ترافیک درست میکردیم، یه تیر راکت لانچر میزدیم به یکیشون، همه ی ماشینا زنجیره وار میترکیدن، بعدش از روشون میپریدیم و کلی کیف میکردیم. هر بار که یه پنگوئن میبینم که به شیکم روی برف و یخ داره سر میخوره همونقد کیف میکنم.
طبق تئوری تکامل، در گذشته ی دور، پنگوئن ها شبیه آدما بودن ولی با منقار و با دست و پای دراز. ولی به مرور هی روی برف و یخ سر خوردن افتادن دست و پاشون شکسته که آخر سر به این نتیجه رسیدن که سر بخورن تا کمتر دهنشون سرویس بشه. اونقد سر خوردن که کم کم اعضای بدنشون ساییده شده و چیزی که ازشون باقی مونده همون شکل تخمی-هندسی ای هس که برید قطب میبینید. خرسای قطبی هم قبلا جنس نرشون بنفش بوده ماده هاشونم ارغوانی بودن. قضیه مال زمانیه که قطب هواش گرم بوده و موقع خواب زمستونی خرسهای قطبی همونجا روی زمین جاشونو پهن میکردن میخوابیدن. ولی وقتی اونجا یخبندون شده خرسا میرفتن زیر برف میخوابیدن واسه همین مثل اون زن چادریایی که بجز نوک دماغشون بقیه پوستشون رنگ آفتابو ندیده، سفید شدن. توی قطب یه حیوون دیگه هم هست. اون حیوونایی که شبیه یه کیسه زباله ی پر از آب هستن که دو سرشونو گره زدی پرتشون کرده گوشه ساحل. به عقیده محققین اگر واکوئلِ گیاهان، چربی حیوانی هم ذخیره میکرد، این حیوونا جزو گیاهان به شمار میومدن. حالا فک نکنین این هذیون های ما هریون قاطیش داره. نه آقا سگ در سگ خالصه. مثل این سوپ آماده هاس که مثل احمقا ریختیش توی آب جوش. یه پیاز داغ هم محض رضای خدا خورد نکردی قاطیش کنی.

پاستار

در راستای نامگذاری موزون ماکارونی ها (زر ماکارون، تک ماکارون، مک ماکارون ...)
اسامی زیر برای کارخانه داران آینده پیشنهاد میشود:
خر ماکارون
سگ ماکارون
شت ماکارون
فگ ماکارون
جق ماکارون
*س ماکارون

گروگانگیری

اینا رو بگیرین:

فیسبوکو پس بدین!

سوره بقره - سرویس پک دو

و آن زنانی که دستگیره تاکسی را دو دستی می‏چسبند (287) مبادا اینکه [تنشان] به تن نامحرم بخورد (288) و زیر لب غر می‏زنند (289) و همچون وانت استیشن در زیر چادر زنبیل حمل می‏کنند (290) و عرضشان با گاو ماده برابر است (291) [مهم نیست که] هرقدر جمع و جور بنشینید پس آنها شما را له خواهند کرد (292)

طرح پوست

چی میشد آدما هم مثل گربه ها رنگاوارنگ بودن.
نه که سیاه پوست یا اینا. نه.
یعنی مثل این گربه ها که پشتشون راه راهه. یا دور یه چشمشون لکه ی سیاه دارن.
یا پوزه شون یه رنگ دیگه س. یا دیدی رنگ بعضیاشون شاد تره؟
خیلی خوب میشد. نه؟ مثلا اینجوری میشد:
- امروز علی رو دیدم.
- علی مهدوی؟
- نه علی حسن پور.
- داداش ممد حسن پور؟
- نه بابا. اون علی خالخالی سفید نارنجیه رو میگم!

سوره بیل

الف لام بیل (1) شمایی که می‏‏‏دانید اما باور ندارید (2) شمایی که لذائذ را نادیده می‏‏‏گیرید (3) شمایی که امیالتان را سرکوب می‏‏کنید (4) شمایی که به خیال‏هایتان بسنده می‏کنید (5) تمام شن‏‏ها و ماسه‏ ها و خاک‏های آسمان‎ها و زمین بر سرتان با بیل (6)



_________________________________________________
آیه اول از طرف پژمان (ع) نازل شده

دایرة المعارف تغییر نام

توجه: صفحه بندی این پست در گودر مشکل دارد



تیمور
Terry
مراد
Martin
امیر
Alex
امین
Alan
اکبر
Max
صغرا
Mini
ممد علی
Maximilian
ممد
Tom
جعفر
Jeff
جواد
Joe
رامین
Ramon
بهلول
بهنام
Lenny
Benny
گلنوش
Jenny
گلناز
Jenna
بهناز
Betty
معصومه
Sally
مریم
Mary
زهرا
Elizabeth
ام کلثوم
Theresa
فاطمه
Emily
پریچهر
Patricia
مهدیه
Michelle
مهدی
Michael
علی
John
مجید
Jimmy
سعید
Sid
محسن
Mason
حمید
Harold
کریم
Kenny
مسود
Bruce
فرید
Fred
فریدون
Frank
بهمن
Bernard
قاسم
Arnold
پوریا
Patrick
پویا
Peter
 محمود
George
رضا
Rick
خروسعلی
Dick
نوید
Nick
نازنین
Nicole
آتوسا
Tracy
ذکریا
Zack
مجتبی
Jonathan
مصطفی
Sebastian
مرتضی
Bach!
حسن
Scott
حسین
Steve
هوشنگ
Billy
شقایق
Barbara
شقایق السادات
Santa Barbara
شاهین
Shaun
مسلم
Chris
غلام
Doug
بابک
Bob
میثم
Theodore
کلیم
Kyle
حلیمه
Hazel

ماکسیمال

آلفرد خره. آلفرد یک خر است. آلفرد چهار تا پا داره. یا چهار تا دست. فرقی نداره. دست یا پا. تهش سُمه. یعنی انگشت نداره. دو تا گوش دراز داره. آلتش هم حدود نیم متر طول و چهار انگشت قطر داره. آلفرد عر عر میکنه. چون خر عر عر میکنه. او یونجه میخوره چون خر. به طور کلی خره. خر دیدی تا حالا؟ از هموناس. از همونایی که سوارشون میشن یا باهاشون زمین رو شخم میزنن یا هیچ کاریشون نمیکنن و همینجوری فقط خرن. حالا این آلفرد کی هستو نمیدونم. فقط میدونم یه آلفردی یه جایی هست که خر باشه. شایدم یه خری یه جایی باشه که اسمش آلفرد باشه. اصلا مهم نیست. به هیچ وجه. به هیچ شکل. به هیچ عنوان. به تخم هیچ خری هم نیست. به تخم منم نیست. ممکنه به تخم شمایی که تا اینجای متن رو خوندید، بوده باشه که تا اینجای متنو خوندید. ولی به تخمتون. مهم اینه که آلفرد خره. اصلا همینم مهم نیست. چون این نوشتار قراره هیچ بار معنایی ای نداشته باشه. هیچی که نه. در ایده آل ترین حالت هیچ بار معنایی ای نباید داشته باشه. مگر اینکه تعداد کلماتش بینهایت باشه. ولی گوگل اونقدا جا نداره. از این بابت میگم که در یک مینیمال ایده آل، نسبت تعداد کلمات به بار معنایی به سمت صفر میل میکنه. پس این هم نسبت تعداد کلماتش به بار معناییش داره به بینهایت میل میکنه. دارم سعی خودمو میکنم. خر الاغ فجق فجغ جفغ قجف فقج شسیبل شسیبل شسیبل کمنتا شسیبل. این طوریاس. خلاصه گفتم که بدونید که آلفرد فی حیث المجموعین خره.
و بدین ترتیب سبک ماکسیمالیسم اختراع گردید.
تشویغ

فوجی فیلم

نام کلیپ : دیگه نه من، دیگه نه تو
خواننده : سیاوش یوسفی
آهنگساز : سیاوش یوسفی
تنظیم کننده : سیاوش یوسفی
شاعر : علیرضا حسینی
کارگردان :  سیاوش یوسفی
سینتی سایزر : سیاوش یوسفی
گیتار : سیاوش یوسفی
تمبک : سیاوش یوسفی
نقاره : سیاوش یوسفی

بازیگران:
سیاوش یوسفی در نقش سیاوش یوسفی

با تشکر از سیاوش یوسفی

The Point of No Return!

https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEg7g5QP35roq1Q_cxN3Ffrd_57hCwAeNCqoC1ZcULweMuZMRvQ22a6yPelgJIz-qGJ7S6oTZctLMqAcTxBijsJ0zlJvZuo5llEDycG0uLN0_uTF-f5bGaUpBeRkUHJl4ZR8Fk8l/s320/1.jpg


اون لحظه ای که این شخص محترم برای اولین بار متوجه شد که شیشه ی ماء الشعیر، جا دست نداره، باید همون حسی بهش دست داده باشه که به اون کارمند شهربازی دست داده بود، همون لحظه ای که فهمید وقتی آدم، نصفه شب، که سگ هم توی شهربازی پر نمیزنه، سوار کاترپیلار میشه و با دسته ی جارو، دکمه ی استارت رو میزنه، حتی شخص عزرائیل هم نمیاد دکمه ی استاپ رو بزنه!
بهر حال خدا نصیب نکنه!

کونديسک


قباد: ببخشيد شما چقد قيافتون آشناس. کجا شما رو ديدم؟
راکى: آره من کلن قيافم آشناس.
قباد: شما توى فيلم راکى 27 بازى نکرديد؟
راکى: نه. فوقش تا بيستشو بازى کرده باشم.
قباد: چرا بيست تا؟
راکى: اونقد توى قبلياش آدم کشته بودن که آدم کم آوردن. فيلمبردارا و صدابردارا رو هم کشتن.
قباد: عجب. بايد خيلى سخت باشه.
راکى: آره سکانس غول آخرشو چل دفعه بازى کردم تا آخرش کشتمش.
قباد: غول آخر نداشت که.
راکى: خب چون فيلمبردارو کشته بودن، اونجاهاش توى فيلم نبود.
قباد: پس شما بودى حسين اتابکى رو کشتى.
راکى: کيرو کشتم؟
قباد: داداش حسن اتابکى.
راکى: فرانکيرو ميگى؟
قباد: نه. جبار سوزوکيرو ميگم.
راکى: نه جانم. ايشون USB خور نيستن.
قباد: از کجا معلوم؟
راکى: از تهش.
قباد: اگه جلوش USB داشت چى؟
راکى: خودم پريروز جلوشو امتحان کردم کار نميکرد.
قباد: بايد 9 ماه صبر کنى تا ز غوره حلوا حلوا کنى.
راکى: سفليس داشتم. بايد تا حالا دهنش شيرين ميشد.
قباد: سفليست از اين autorun اى هاس؟
راکى: ميخاى فلشمو بزنم توت تا ببينى از کدوماس؟
قباد: مال من فقط فلاپى ميخوره. گلابى!
راکى: حيف شد پس. يه فـيلم رديف 18+ داشتم روم.
قباد: نميشه تيکه هاى 1.44+شو بريزى برام؟
راکى: يه فيلم 1.44+ دارم، به دردت ميخوره. راکى بيست.
قباد: چرا بيست تا؟

همبال

هميشه برام سؤال بوده که توى هندبال يکى توپو شوت کنه چى ميشه!
مثلا خطاى فوت (foot) ميگيرن؟ بعد اگه مثلا يارو واستاده باشه توپ بخوره به پاش، کتف بسته حساب ميشه؟

يا دروازه بانشون چه برترى اى داره نسبت به بقيه؟ خب اونم که مثل بقيه با دست توپو ميگيره. اگه دروازه بانا با بقيه فرقى ندارن، خب چرا مدافعا همشون نميرن توى دروازه واستن؟
وقتى که توپ دست ملته، تکل که نميشه زد. اگه بخوان توپو بگيرن بايد شيرجه برن تو شکم همديگه؟
بعدش هد چى؟ يا استپ سينه؟ بجاى سينه مثلا با تخمشون ميتونن توپو استپ کنن؟ که بشه استپ تخمى.
شما هم همين سؤالا براتون مطرح شده؟ يا فقط منم که اين وسط يه چيزيو نفهميدم؟

فیل کالینز



این حیوان فهیم، فیلیپ نام دارد. او در سنین خردسالی در روستای فیلان آباد بهمانشهر فیلیپین به دنیا آمد. خانواده ی او همگی فیلسوف بودند و فیلیپ از بچگی علاقه ی شدیدی به سوفیدن فیلها داشت. تا اینکه در جوانی توانست در باغ وحشی در فیلادلفیا استخدام شود. او به علت هوش سرشار از همان بدو ورودش به سِمت "فضله جمع کن" باغ وحش منسوب شد. فیلیپ جوان، با چنان اشتیاقی فضله ها را جمع آوری می کرد که آوازه اش در سرتاسر جهان پیچیده بود. او پس از تحقیق بسیار، برای اولین بار ایده ی سیستم کانال کشی فاضلاب را مطرح کرد که مورد استقبال تعداد زیادی ریغو قرار گرفت. همچنین ایده ی فیلـترینگ سایتها را مطرح کرد که در سال بعد با مطرح کردن ایده ی آنتـی فیلـترینگ، رید به ایده ی قبلیش. اَنـــستیتو ی آب و فاضلاب آمریکا، به پاس زحمات بسیار فیلیپ در راه علم، جایزه ی مدفوع بلورین را به او اهدا کرد. فیلیپ در سن هشتاد و پنج سالگی در حال تمیز کردن قفس قرقاولها، بر اثر ریزش سقف کانال فاضلاب، کان به کان آفرین تسلیم نمود.

چگونه گوگل ريدر را تبديل به توالت عمومى کنيم

هفت راهکار پيشنهادى براى تبديل Google Reader به توالت عمومى:

1. مطالبى رو که نفهميديم، يا قرار بوده طنز باشن ولى نُکتشونو نگرفتيم، share کنيم.
2. خبرهايى رو که هر خرى ازشون اطلاع داره و مال دو هفته پيشه، ولى ايندفعه از يک خبرگزارى جديد نقل شده، share کنيم.
3. مطالبى رو که Google Reader کامل نشونشون نميده و بايد لينکشونو باز کرد (که تازه لينکشون فيــلـتر هم هست)، در اولويت قرار دارن.
4. عکسهاى لوسى رو که هيچ نکته ى خاصى ندارن و قرار بوده هنرى باشن، حتما share کنيم.
5. مطالبى رو که بيشتر از دو صفحه هستن و خودمون تا خط دومشم نخونديم، از قلم نندازيم .
6. به هيچ وجه چکيده ى خبرها رو بصورت note، ءshare نکنيم.
7. هر کى هر جا نقل جنبش و اينا يه زِرى زد (اصلا مهم نيست طرف، کى بوده يا چي گفته)، نقش تعيين کننده اى در سرنوشت کشور داره و بايد به گوش همه برسه.

کثافت


نظر به اینکه هیچکی به اسم ضایع فیلم رویای خیس گیر نداده، اسامی زیر برای استفاده ی فیلمسازان عزیز پیشنهاد میگردد:

هسته ی سفت
حرفه ی وزیدن (یا عملیات ترکاندن)
رسوخ مضاعف
مرغ داغ آسیایی
دخترک معصومی که خروس میخورد
هنرنمایی تازه کار داغ بور سوار بر دو خروس سیاه