انسان شناسی نوین - 3

انسانهایی که پسورد ایمیل خود را بیش از 14 کاراکتر میگذارند، تنها دچار مازوخیسم هستند؛ درحالیکه افرادی که پسورد لپ تاپشان را بیش از 1 کاراکتر میگذارند، تواما ً مبتلا به سادیسم و مازوخیسم میباشند.

تبصره ی 1: حد بالای حکم دوم برای پی سی 0 کاراکتر است.
تبصره ی 2: اشخاصی که پسوردشان را عینا در قسمت hint وارد میکنند، بیش از اینکه سادیست باشند مازوخیست هستند. مثلا مجید.

شش بـِـیتی منتظم

خورشید نشی بشاشی رو ابرا
قورباغه نشی بری ته مرداب
کمبوزه نشی بری قاطی مرغا
مهتابی نشی بری روی سقفا
آفتابه نشی بری پیش ان ها
گوساله نشی برینی تو بغداد

انسان شناسی نوین - 2


آمارگیریها نشان میدهند که اشخاصی که در خانه شان در هنگام تنهایی، وقتی به توالت میروند، درب توالت را قفل میکنند، دچار پارانویا، آگرافوبیا و یا هالوسینیشن میباشند
توضیح
پارانویا: مثلا کسی زیر یخچال یا توی سماور قایم شده و منتظر است که طرف برود خلا
آگروفوبیا: ترس از سو استفاده جنسی

انسان شناسی نوین - 1

کسانی که همیشه بجای i از e استفاده میکنند،
(مثل Salam khoobe? Nemeyay envara bebenemet?)
و بجای ق، ژ، غ و ج از g استفاده میکنند، (مثل Taxi terageh یعنی تاکسی تیراژه)
قابلیت learn کردن نداشته و عموما از بهره هوشی ای بین 25 تا 50 برخوردارند.

افسانه ی گامغزان - فصل پنجم - ادامه

این پست مقداری مطلب قبیح در بر دارد. ورود نامحرم مکروه است و نه حرام.
اگر فصلهای قبلی رو نخوندین اول اونا رو بخونین.

هنوز فصل پنجم

هنوز مقدمه

ادامه ی خانواده صابری ها (لاشخورها):

رنگهای لاشخور علاوه بر بازگو کردن اصالت آنها، بیانگر شخصیت آنها نیز می باشند. مثل ارائه ی بلیط اتوبوس.
رنگ آبی: منطق.
رنگ قرمز: هوس.
رنگ سبز: احساسات.
آلفا: شماره کفش.
از ترکیب این ها می توان به موارد زیادی رسید که برخی از آنها در نمودار زیر آمده است. لاشخورها هر چه اصیل تر باشند سرشت پاک تری دارند. و آنهایی که رنگشان به سیاه میل میکند، از اصل خود فاصله گرفته اند و بسوی تباهی و منجلاب فساد و از این جور گند و گه کاریها کشیده می شوند.


نمودار ویژگی های شخصیتی خانواده صابری ها

تولید مثل لاشخورها با سپختاران در فصل بعد خواهد آمد.

پربوجیه (por-tbudjuous): نیمه ی خالی کمبوجیه است حتی برعکس، کمبوجیه نیمه خالی پربوجیه است. این مقوله، مقوله ی سنگینی است و مفهومی پیچیده دارد زیرا فقط مختص کمبوج است و در دنیای ما نمودی ندارد. شبیه ترین مبحث به آن (که در دنیای ما معنا دارد)، مبحث جبر و اختیار است و حتما دیده اید که چه مبحث بگائیه...

پربوجیه و کمبوجیه مثل دو نیمه ی سیبی هستند که یک نیمه ی آن زرد است و نیمه ی دیگر آن آبی! و در عین حال مال یک سیب هستند که آمنی بوجیه (omni-tbudjuous)نام دارد. آمنی بوجیه (به معنای همه ی بوجیه)، موجودیست هم شبیه به کمبوجیه و هم پربوجیه. گرچه این دو موجود، هیچ شباهتی به هم ندارند و سراسر تضاد و تناقض هستند. ولی تحت الزامات آمنی بوجیه رفتار می کنند. اگر کمبوجیه را عدد 1 فرض کنیم آنگاه پربوجیه -1 خواهد شد حال اگر مجددا کمبوجیه را عدد 10 فرض کنیم آنگاه پربوجیه آی به توان لگاریتم منفی پی خواهد شد زیرا از اینکه حتی مطابق تابعی از نیمه ی دیگر خود رفتار کند نیز فراری است (اختیار). ولی اینطور نیست که مستقل از کمبوجیه رفتار کند و رفتارش دلبخواهی باشد (جبر) و این همان چیزیست که ما نمیفهمیم.

برای نمونه، شب و روز در کمبوج به این شکل تعریف می شود که هر موقع کمبوجیه در آسمان باشد، روز است و هر وقت نباشد شب است. نبودن کمبوجیه در آسمان معادلِ بودنِ پربوجیه در آسمان است. بنابراین هر موقع پربوجیه در آسمان باشد شب است. ممکن است تصور شود که هر موقع که کمبوجیه دلش خواست که در آسمان باشد، پربوجیه مجبور میشود که نباشد. اما اینطور نیست. زیرا در آن موقع ممکن است پربوجیه دلش نخواهد که در آسمان باشد و چون الزامات آمنی بوجیه ایجاب می کند که یک بوجیه ای باید در آسمان باشد، بنابراین همینطور هم خواهد شد. مثل این است که به شما بگویند شما مجبورید یا بیدار باشید یا بخوابید. آخرش یکی از این دو کار را میکنید. کمبوجیه و پربوجیه نیز همین طورند. مُختون گوزید؟ به هر حال امکان پذیر است. چونکه کمبوج شب و روز دارد.

گرما منتقل می شود یا سرما؟ در اتاق پرنور، کمبود تاریکی وجود دارد یا در اتاق تاریک، کمبود نور؟ در کمبوج رسم است که کمبوجیه را بعنوان مبدا در نظر بگیرند، گرچه هیچ کس نمی داند اولین بار کمبوجیه در آسمان بوده یا پربوجیه. مثل مسئله ی مرغ و تخم سگ. اگر از خود کمبوجیه بپرسید (معادل اینکه از پربوجیه نپرسید) جوابتان را نمی دهد چون خیلی تخم سگ است.
سوال: اگر از پربوجیه بپرسید چی؟
راهنمایی: هیچ وقت به یک مرغ اعتماد نکنید.

خودآزمایی: در آن شب تاریخی که صابری ها کمبوجیه را به مهمانی دعوت کردند و کمبوجیه قادر قادری را بالا آورد، آیا در همان لحظه، پربوجیه، که در آسمان بود، قادر قادری را رید؟
گزینه الف: بلی قادر قادری را رید.
گزینه خیم: خیر. جابر جابری را رید.
گزینه را: خیر. هیچ کس هیچ کسی را نرید.
گزینه از: معلوم نیست. پربوجیه در آن لحظه هر غلطی که دلش خواسته کرده.
راهنمایی: معکوس قادر قادری، جابر جابری است و عدد پی را 3 فرض کنید.

اینکه چطور کمبوجیه و پربوجیه بعنوان دو نیمه ی یک سیب به یکدیگر بچسبند تعیین می کند که امروز چه روزی است. امروز چه روزی است؟
امروز گهشنبه ی پنجم سال است. روز مرغ و مرغداری.

شب گهشنبه

کمبوجیه از آسمان بیرون رفت و شب شد. پربوجیه سرحال بود و مثل سگ می درخشید و همه جا را تاریک می کرد.

سپخدر و لاشخور آبی در کنار آتشی که جابر قادری با چوب درخت پشم درست کرده بود خوابیده بودند. جابر قادری همه را بیدار کرد. جابر قادری خودش بیدار بود چون پلک نداشت. او بجای پلک، اینسامنیا داشت. سپخدر بیدار شد و مثل جغدی که ناگهان وسط کلی چیز قابل توجه کردن ولش کرده باشی داشت شدیدا به اطرافش توجه می کرد.

لاشخور آبی گفت: "جم کُ بریم."
سپخدر که هنوز داشت مغز کوچکش اینیشیالایز میشد، برگشت و به لاشخور آبی توجه کرد.
جابر قادری گفت: "بذار خاموشش کنم." سپس به سمت آتش رفت. کشید پایین. و بر روی آتش شاشید. او از دهانش می شاشید.
این صحنه توجه سپخدر را، بیش از حد قابل تحمل توسط مغزش، جلب کرد و باعث شد که مغزش
crash کند و در حالت سیف مود بالا بیاید. حالت سیف مود سپخدر نه تنها برای دیگران اصلا سیف نیست و ممکن است جان آنها را به خطر بیندازد، بلکه برای خودش نیز بسیار خطرناک بوده و عواقب غیرقابل پیش بینی ای را به همراه دارد.

چند لحظه بعد که سپخدر در حالت سیف مود کاملا بیدار شده بود، اولین کسی را که دید جابر قادری بود. سپخدر ناگهان به سمت جابر قادری حمله ور شد و با دندان تکه ای از بدن او را کند و تف کرد. تکه ای که او کند چیزی شبیه به یک نصفه کون بود، که به شکل کج و غیر یکنواخت بریده شده باشد.

لاشخور آبی سپخدر را Hibernate کرد. جابر قادری گفت: "اِ... چرا Hibernateش کرده؟ بیدار بشه که هممونو جر می ده!"
لاشخور آبی گفت:"دیدی یه موقع لازم شد."
جابر قادری کمی به دنبال تکه ی کوچکترش گشت اما آنرا پیدا نکرد. گفت: "اه... پربوجیه دیوث! نمیشه الان زیر این تاریکی پیداش کرد."
لاشخور آبی گفت: "ولش کُ. تا کمبوجیه نیومده باید کوه غین رو رد کنیم."

لاشخور آبی سپخدر را به دندان گرفت و جابر قادری نیز بر پشت او سوار شد و لاشخور آبی بال زنان به سمت کوه قاف به پرواز درآمد.

To be continued…

Smoking Kills


اگه خونده نمیشه روش کلیک کن

آگهی

به زودی در این مکان شیرینی فروشی نمدونم چی چی... افتضاح میگردد

برنامه های همایش

خصایل نیک اخلاقی حضرت علی اسقر:

کمک به ایتام: آن حضرت همیشه پستونکش را به نوزادان یتیم می داد تا بجوند.
نیکی به پدر و مادر: آن حضرت هیچگاه پوشک خودش را خیس نمی کرد.
عدالت: موقع شیرخوردن از سینه مادرش، از هر دو پستان به مقدار مساوی می نوشید.
قناعت: زمانی که مادرش شیر نداشت به جویدن همان پستانک خودش قانع بود.
عفت و پاک دامنی: در طول حیات آن حضرت هیچکس غیر از مادرش او را کون­لخت ندیده است.
علم جویی و تفکر: کنجکاوی و عشق به دانش آن حضرت تا حدی بود که برای کسب علم، او تمام اشیای منزلشان را دهنی کرده بود.

عبادت و شکرگزاری: گفته شده است که همیشه پس از شیر خوردن آروقش را می زده و حتی بعضی مواقع می گوزیده.
تواضع و فروتنی: او هیچگاه سگ
عر نمی زده.
خلوص و بی ریایی: موقعی که آن حضرت پوشکش را خیس می کرده یا گرسنه می شده طوری گریه می کرده که هیچکس غیر از مادرش صدایش را نشنود.
دلاوری و شجاعت: شجاعت وی مثال زدنی است. او به اراده ی خودش و تنها با یک پستانک به میدان جنگ رفت و شربت شهادت را نوشید.
انفاق: او هر از گاهی که تو خودش نمی شاشید، پوشک آن روزش را به فقرا می داد و پوشک گهی روز قبل را بر تن می کرد.
حدیث: اددبودواددودوبودو

پانوشت: خداییش موندم که توی این همایش، توی شونصد کشور جهان و صد و سی میلیون شهر کشور، چه سسی میخوان تفت بدن که این بابا رو بزرگ بدارند. خجالت هم نمی کشن.

افسانه ی گامغزان - فصل پنج / مقدمه

این پست استثناءً چندان مطالب قبیحی در برندارد

فصل پنجم

مقدمه

حقایق علمی: برخلاف دنیای ما که از بین موجودات غیر همنوع فقط تعداد قلیلی با هم جفتگیری میکنند، (مثل قاطر که به گه هم نمی ارزد) در کُمبوج تمام موجودات زنده (غیر از کریم و کمبوجیه) می توانند با هم تولیدمثل کنند.

کریم: کریم یک واکوئل دوجنسی تخمگذار است و مثل حلزون خودش با خودش جفتگیری (تک گیری) می کند. این عمل را بایستی قبل از اینکه توسط یک سپختار خورده شود انجام دهد، تا بتواند درون بدن سپختار تخمگذاری کند. او برخلاف حلزون از این عمل لذت میبرد. اگر قرار بود حلزون از تک گیری با خودش لذت ببرد، صبح تا شب به تک گیری مشغول می شد و کل دنیا را حلزون میگرفت، چون هم خودش پایه س، هم همیشه خودش پیش خودشه و هم اینکه هر موقع که بخواهد خونه خالی اش مهیاست. پس به این خاطر که کل دنیا پر از حلزون نیست نتیجه میگیریم که حلزون از تک گیری لذت نمی برد اما کریم چرا. (چرا؟) و به همین خاطر، خوشایندترین لحظه ی زندگی یک کریم، لحظه ی مرگ اوست، مثل آیوان ریوایندها.

کمبوجیات: گونه ی این موجودات تنها دارای یک جنسیت است، زیرا تنها یک نمونه از آن وجود دارد: خود کمبوجیه. تا بحال کسی مشخص نکرده که کمبوجیه مرد است یا زن، زیرا تا بحال جفتگیری نکرده است.

خانواده قادری ها: این موجودات همانند نژاد کمیابی از بز صحرایی دارای دو جنسیت می باشد: نر و ماده. (در دنیای ما موجودات دیگری نیز وجود دارند که دو جنسیت دارند ولی حال کردیم این مثال را بیاوریم)

Steveسانان : گرچه از این حیوان فقط یک جنسیت وجود دارد ولی آن را نر تلقی می کنند. از تولیدمثل جنس نر این حیوان با قادریِ ماده، سپختار به دنیا می آید. اما چون هر 66سال یکبار این امکان به وجود می آید، و همه ی جوجه-سپختارانِ حاصل با یکدیگر خواهر و برادرند، اطلاعات چندانی از تولیدمثل سپختاران با یکدیگر در دست نیست.
(جنس نر ِ این حیوان با قادریِ نر، تولیدمثل نمیکند.)

سپختاران: این جانوران پنج جنسیت مختلف دارند: مذکر، محدب، مشبک، مقرنس، مونث.

تولیدمثل سپختاران با خانواده قادری ها:
سپختار مذکر + قادری ماده:
Steve.
سپختار محدب + قادری ماده: کاو (به معنای قُر یا تورفته. کلمه ی لاتین
cave از نام این موجودات گرفته شده). این گونه از جانداران، قابل قبول ترین و در عین حال کمیاب ترین جاندارانِ موجود در کمبوج می باشند. کاوه و کیوان تنها نمونه های حاضر ِ کاو هستند. غذای آنان کله­کیوی بوده و به کاوشگری (انگولک کردن) علاقه ای وافر دارند. آنها به زبان محلی کویت تکلّم میکنند و از اختراعات آنان می توان به درفش کاویانی، تکاور، کاویار و کِوین اسپیسی اشاره نمود.
سپختار مشبک + قادری ماده: پسختر. یک سپختار مشبک علاقه ی زیادی به تولیدمثل با لاشخورها دارد و هیچ نمونه ی مستندی از یک پسختر در تاریخ کمبوج ثبت نشده است.
سپختار مشبک + قادری نر: دُختسر. کی دختسر بکمش اقعله ی ادزیی هب مثل­تولید اب خورلاشها رددا و یچه وننمه ی تندمسی زا کی دختسر رد ریختا بوجکم تثب دهنش تاس.
سپختار مقرنس + قادری نر: خاو (به معنای غُر یا طورفته. کلمه ی لاتین
khave از نام این موجودات گرفته شده). این گونه از جانداران، قابل قبول ترین و در عین حال کمیاب ترین جاندارانِ موجود در کمبوج می باشند. خاوه و خیوان تنها نمونه های حاضر ِ خاو هستند. غذای آنان خورشت کله­کیوی بوده و به خاوشگری (انجولَخ کردن) علاقه ای وافر دارند. آنها به زبان محلی خویت تخلّم میکنند و از اختراعات آنان می توان به درفش خاویانی، تخاور، خاویار و خاویـر زانِتّی اشاره نمود.
سپختار مونث + قادری نر: قادری.
نکته: سایر جایگشتهای ممکن، به دلایل فیزیولوژیکی امکان پذیر نمی باشد.

تولیدمثل سپختاران با Steve:
سپختار مذکر + Steveنر: ستون.
سپختار محدب +
Steveنر: هواکش.
سپختار مشبک +
Steve نر: پنجره.
سپختار مقرنس +
Steve نر: سقف.
سپختار مونث +
Steve نر: در و دیوار.
نکته: به منظور ادامه ی بقا، سپختاران
با Steve جفتگیری نمی کنند.

خانواده صابری ها: یا همان لاشخورها، دارای چهار جنسیت می باشند: نر، ماده، نرده، تهی.
نر میتواند به نر و نرده خون بدهد. ماده به ماده و نرده خون میدهد. نرده تنها به نرده خون میدهد و تهی به همه. تولیدمثل آنها از طریق خون دادن انجام می شود بدین شخل خه به نزدیخترین مرخز انتقال خون مراجعه می خنند و یخی به دیگری خون میدهد.
فرزند دو صابری مستقل از جنسیت والدین، همیشه صابریست.
رنگ آنها با توجه به والدینشان تعیین میشود همچنین بعد از هر بار خون گرفتن، مقداری از رنگ همسرشان به آنها منتقل می شود. برای نمونه جابر صابری (نرده و
RGB=#FF7F00 و آلفا=1) و همسرش صابره صابری (که نر و سیاه ِ transparent بود یعنی RGB=#000000 و آلفا=صفر.) فرزندانی همگی به رنگ نارنجی تیره و با آلفای کمتر از 0.5 دارند. یا لاشخور آبی بعد از خون گرفتن از لاشخور قرمز، خودش اندکی نیلی می شود و فرزندش دقیقا به رنگ بنفش به دنیا می آید.
لاشخور هایی که رنگ واضحتری (مثلا
RGB=#00FF00) نسبت به سایرین دارند، اصیلترند و جلوی دیگران چس­کلاس میگذارند.
اکنون پس از گذشت میلیاردها سال از قدمت صابری ها، رنگهای متنوعی از آنها در آسمان کمبوج به چشم میخورد که هر کدام به نوبه ی خود، زیبایی چشم انداز آسمان این سرزمین زیبا را دو چندان می کند.

To be continued…

افسانه ی گامغزان - فصل چهار


در این پست نیز هیچ مطالب قابل اهمیتی وجود ندارد ولی محض اطمینان زن خود را بپیچانید.

فصل چاهارم
مقدمه
کُمبوج نام سرزمین سرسبز و آبادی است که در آن گونه های متنوعی از جانوران (سپختاران، لاشخورها، کریم و ...) زندگی میکنند و کمبوجیه نیز از آسمان بر کل آن می شاشد و همه جا را زرد می کند.


نقشه ی کُمبوج
قادر قادری جد بزرگ خانواده قادری هاست. او قبل از تولد پسرش جابر قادری دار فانی را وداع گفت.
خانواده صابری ها کلاً همه شان لاشخورند و علاوه بر این که بال دارند، در زمانهای قدیم رابطه نزدیکی با خانواده قادری ها داشتند و هر گهشنبه به گهشنبه با هم دید و بازدید انجام می دادند. یعنی دفعه ی اول یک بار همدیگر را دیده بودند و بعد از آن باز هم همدیگر را می دیدند، یعنی بازدید می کردند. امروزه آنها مثل قدیم با خانواده قادری ها، رابطه ی گرمی ندارند.
جابر صابری همان لاشخور نارنجی رنگیست که سپخر را به آشیانه ی خود در کوه قاف برد. او علت به وجود آمدن جابر قادری است به این شکل که سالیان سال پیش، در عصر گهبندان، زمانی که کمبوجیه جوان بود و جاهل، جابر صابری به رنگ گهبهی روشن بود و زنش صابره صابری، بی رنگ (transparent) بود. کمبوجیه، قادر قادری را بلعیده بود و پس نمیداد، و جنگی خونین بین کمبوجیه و انواع و اقسام لاشخورهای موجود در کُمبوج در جریان بود. تا اینکه یک شب، خانواده صابری ها مهمانی مجللی ترتیب دادند و کمبوجیه را دعوت کردند و آنقدر به او مشروبات الکلی دادند تا تگر زد و قادر قادری را بالا آورد. قادر قادری هضم شده بود و مایع بود. به همین خاطر مقداری از استفراغهای کمبوجیه را داخل سرنگ کردند و به مقعد جابر صابری تزریق کردند. تا اینکه چند ساعت بعد طی فرآیند های مهندسی معکوس و اینا، چیزی ما بین قادر قادری و جابر صابری از دهان جابر صابری بیرون آمد. بدین ترتیب جابر قادری متولد شد.
کمبوجیه چیز خاصی نیست.
عصر گهشنبه
سپخر تک و تنها داخل آشیانه ی جابر صابری روی تخمایش نشسته بود و مدرن فاکینگ میخواند. (سپخر تخمگذار است)
کمبوجیه پشت کوه غین منتظر ایستاده بود و از جایی که سپخر نشسته بود گوشش دیده می شد.
لاشخور آبی رنگ قارقار کنان به سوی کوه قاف پرواز می کرد و سپخدر از درد خماری به خود میپیچید. لاشخور آبی کمبوجیه ی خشمگین را دید که در آسمان منتظر است به همین خاطر روی زمین نشست. اندکی بعد جابر قادری کریم به دست (پای راست) از راه رسید و مقداری کریم جلوی سپخدر ریخت تا بخورد.
جابر قادری: کوفت کن تخم سگ.
سپخدر: پات درد نکنه پدر. راستی مغزت چی شده؟
جابر قادری: پخادر توی هاون کوبیده. چیزیش نشده فقط کبدم له شده. کبد نداری؟
لاشخور آبی: داشتیم. دادیم سگ خورد. می خوای فعلا جاش چیز دیگه بذار.
جابر قادری: جاش دسگیره سیفون گذاشتم. کوچیکه. لق میزنه.
لاشخور آبی: پس میخواستی ** بزنه؟
سپخدر: هوی.
لاشخور آبی: خودم ریدمش، دلم میخواد فحشش بدم.
جابر قادری: اِ... مگه سر و کون شما هم برعکسه؟ میگفتن جابر صابری منو "بالا" آورده.
لاشخور آبی: نه. سر و کون ما رو یکی کردن.
جابر قادری: امان از این روزگار. فشار زندگیه دیگه.
سپخدر: زندگیت درد میکنه پدر؟
جابر قادری: خفه شو کریمتو کوفت کن!
لاشخور آبی: شنیدم زنت قهوه س.
جابر قادری: اممم... آمم اون... من من م.. .. هوممم...
لاشخور آبی: اگه میدونستم چه چیز به گایی از آب درمیای، میذاشتم جدّت همونجا روی زمین بمونه خشک شه.
کریم: والا به خدا.
جابر قادری: حالا از این حرفا بگذریم...
لاشخور آبی: نه از کدوم حرفا بگذریم؟ ریدی دیگه. بگو ریدی... راحتمون کن.
جابر قادری: نه شما حالا کوتاه بیا.
لاشخور آبی: چوتاه؟
جابر قادری: کو.
سپخدر: کریمم تموم شد. بریم.
لاشخور آبی: الان نمیشه. باید صبر کنیم کمبوجیه بخوابه. خیلی شاکیه. میکندمون.
جابر قادری: ایندفه چه انگولیش کردین؟
لاشخور آبی: سماق ریختیم تو نمکدونش.
جابر قادری: چماق؟
سپخدر: سماق.
لاشخور آبی: حالا تو هی خودتو بنداز وسط.
سپخدر: وسط جا نیست. همینجا دم در خوبه.
لاشخور آبی: توروخدا. زشته. اصلا راه نداره.
سپخدر: یه راه داره ولی آسفالت نیست. به جاش یه میانبر بلدم.
لاشخور آبی: میانبرشو بکن تو چش بابات.
سپخدر: پدر. چشت میشه کجات؟
جابر قادری: چشم راستم که تخم چپمه. چشم چپم هم با مخرج ساده میشه، میمونه یه دسگیره سیفون منهای یک روی پندپیزی که میشه دو، ضربدر اثناعشر میشه
24.
لاشخور آبی: اونقدر سس بگو که برینی تو خودت.
سپخدر: پدر، وقتی ریدی تو خودت، بی زحمت سیفونم بکش.
جابر قادری: سیفونو بکشم، قرنیه م میفته.
لاشخور آبی: با چند؟
جابر قادری: با یازده.
لاشخور آبی: پس ارشد میخونه؟
جابر قادری: نه. قرنیه م مال قرن شونزس. اون موقع زیر پونزه ها رو مینداختن جلو سگ.
لاشخور آبی: زیر سینزه ها رو چیکار میکردن؟
جابر قادری: شوهر میدادن.
لاشخور آبی: قرنیه ت مگه ماده س؟
جابر قادری: نه. نره؟
لاشخور آبی: کجا؟
جابر قادری: پشت کوه غین.
لاشخور آبی: پس باید عمو زنجیر باف رو بشناسه.
جابر قادری: آره. میگن بچه باز بوده.
لاشخور آبی: نه شایعس. خودم هر روز میبینمش. بچه ش بسته س. قفله. کلیدشم گم کرده.
جابر قادری: خب چرا به زور بازش نمیکنه؟
لاشخور آبی: دردش میاد.
جابر قادری: با وازلین امتحان کرده؟
لاشخور آبی: هیچ جوره باز نمیشه. آخه هرز شده. مثل زن خودت.
جابر قادری: زن من مگه چشه؟
لاشخور آبی: چش نیست. اسب چپ حافظ ه.


To be continued…