از اون آدمایی که یهو بهت زنگ میزنن و انتظار دارن که "تو" براشون حرف بزنی و وقتی احوالپرسیت تموم میشه، شاکی میشن که چقد یخی!
فیل کالینز
این حیوان فهیم، فیلیپ نام دارد. او در سنین خردسالی در روستای فیلان آباد بهمانشهر فیلیپین به دنیا آمد. خانواده ی او همگی فیلسوف بودند و فیلیپ از بچگی علاقه ی شدیدی به سوفیدن فیلها داشت. تا اینکه در جوانی توانست در باغ وحشی در فیلادلفیا استخدام شود. او به علت هوش سرشار از همان بدو ورودش به سِمت "فضله جمع کن" باغ وحش منسوب شد. فیلیپ جوان، با چنان اشتیاقی فضله ها را جمع آوری می کرد که آوازه اش در سرتاسر جهان پیچیده بود. او پس از تحقیق بسیار، برای اولین بار ایده ی سیستم کانال کشی فاضلاب را مطرح کرد که مورد استقبال تعداد زیادی ریغو قرار گرفت. همچنین ایده ی فیلـترینگ سایتها را مطرح کرد که در سال بعد با مطرح کردن ایده ی آنتـی فیلـترینگ، رید به ایده ی قبلیش. اَنـــستیتو ی آب و فاضلاب آمریکا، به پاس زحمات بسیار فیلیپ در راه علم، جایزه ی مدفوع بلورین را به او اهدا کرد. فیلیپ در سن هشتاد و پنج سالگی در حال تمیز کردن قفس قرقاولها، بر اثر ریزش سقف کانال فاضلاب، کان به کان آفرین تسلیم نمود.
دويست سال بعد
- يکى بود يکى نبود. اون زمانای قديم، يه وبلاگ نويسى بود که...
- مامان. واسه چى مردم اون موقع وبلاگ مينوشتن؟
- نمى دونم مامان. قرن بيست و يک، مردم همشون اوسکول بودن!
- مامان. واسه چى مردم اون موقع وبلاگ مينوشتن؟
- نمى دونم مامان. قرن بيست و يک، مردم همشون اوسکول بودن!
Season 1 - Editon2 - PDF format - افسانه ی گامغزان
ويرايش دوم Season اول افسانه ى گامغزان بصورت فايل pdf در اينجا موجود مى باشد است.
s2e4 - افسانه ی گامغزان
افسانه ی گامغزان
فصل دوم – قسمت چهارم
دِ کانفرانتِيشن
خرخوک با لباس مبدل وارد قبيله ى میخموسار شد. اينبار افکارش را نگه داشته بود تا کسى او را پيدا نکند. او از راه کانال کولر وارد قصر ميخموس ميرزا، پدر میثاغ و رئيس قبيله ى میخموسار، شد و از طريق مجراى فاضلاب راه خود را به سمت اتاق میثاغ در پيش گرفت و در نهايت از چاه خلاى میثاغ در آمد.
میثاغ در اتاقش تنها بود و داشت روى اختراع اخيرش کار مى کرد. اختراع او، دستگاهى بود که با آن ميشد save و load کرد. او قبلا ماشين زمان را ساخته بود ولى شخصى از قبيله ى چيمى به نام چلاق الدين مثلث بن چارگوش ملقب به چلمغز آن را دزديده بود و با آن به زمان گذشته سفر کرده بود و در همان جا توسط موجودات آن زمان، کشته و سپس خورده شده بود.
تابلوى نقاشى "خرخوک و رشته ى افکارش" – اثر آ ميز مش غاسم کلم پيچ
افراد قبيله ى میخموسار آيکيوى بالايى داشتند و به همين خاطر منفورترين موجودات خربوج بودند. ميخموس ميرزا، گامغزى صلح طلب بود و بخش عظيمى از بودجه ى قبيله اش را به تحقيق و مطالعه در جهت اهداف گامغزدوستانه هدر مى داد. محققان میخموسار، چندى پيش به کاربردهاى صلح آميز تکنولوژى انرژى نيسته اى دست پيدا کرده بودند. آنها چندين بمب نيسته اى ساخته بودند و آنها در ميادين میخموسار عَلَم کرده بودند براى قشنگى. زيرا قبلا، ميخموس ميرزا براى جلوگيرى از انقراض نسل قواسم (جمع مکسر قاسم) و غسم (ghosom، جمع مکسر غاسم)، به آنها تعدادى پدافند غير عامل ِ قبول فروخته بود. اما میثاغ با ايده هاى ضد فاشيستى پدرش مخالف بود و معتقد بود که ساير موجودات خربوج، لايق زندگى نيستند و به همين علت خرخوک او را برگزيده بود.
خرخوک سر تا پا آغشته به فکر از خلا بيرون آمد و میثاغ را ديد که سخت مشغول اختراع است.
او را صدا زد: "ميث. هوى."
میثاغ نشنيد.
دوباره صدا زد: "پيشت! با تو ام. ميثى. الو"
میثاغ گفت: "مقاومت وارد بر وتر، هستش نصف جريان نشتى ضبدر ضريب غلامحسين، که ميشه دو مميز فلان قدر و از اينا... چيکار؟! خب يعنى تا روشنش کنم... ممدتغذيه ش که وصله... ميگى خارش گاييده ميشه؟ بذار ببينم. اين بولبولکش داغ شد... ها... آهههااا."
خرخوک داد زد: "هششششه!"
در همين لحظه يکى از بولبولکهاى مدار میثاغ ترکيد. میثاغ از جا پريد و فرياد زد: "سـُزُند!" و ناگهان چشمش افتاد به خرخوک و افکارى که مانند هاله اى از گه، او را در بر گرفته بود. در همان لحظه شيفته ى خرخوک شد.
او را صدا زد: "ميث. هوى."
میثاغ نشنيد.
دوباره صدا زد: "پيشت! با تو ام. ميثى. الو"
میثاغ گفت: "مقاومت وارد بر وتر، هستش نصف جريان نشتى ضبدر ضريب غلامحسين، که ميشه دو مميز فلان قدر و از اينا... چيکار؟! خب يعنى تا روشنش کنم... ممدتغذيه ش که وصله... ميگى خارش گاييده ميشه؟ بذار ببينم. اين بولبولکش داغ شد... ها... آهههااا."
خرخوک داد زد: "هششششه!"
در همين لحظه يکى از بولبولکهاى مدار میثاغ ترکيد. میثاغ از جا پريد و فرياد زد: "سـُزُند!" و ناگهان چشمش افتاد به خرخوک و افکارى که مانند هاله اى از گه، او را در بر گرفته بود. در همان لحظه شيفته ى خرخوک شد.
To be bullshitted…
ده فيلم برتر هزاره ى سوم من
هر چند که قبلا اتمام حجت کرده بوديم:
http://asdollaah2.blogspot.com/2007/07/blog-post_21.htmlولي خب ميگن حرف گوسفند دوتاس.
اينم ده تاى ما:
اينم ده تاى ما:
1. Le fabuleux destin d’Amélie Poulain
2. Eternal sunshine of the spotless mind
3. Big fish
4. In Bruges
5. Zivot je cudo (Life is a miracle)
6. Before sunrise, Before sunset suite
7. There will be blood
8. Sin city
9. The pianist
10. Borat
2. Eternal sunshine of the spotless mind
3. Big fish
4. In Bruges
5. Zivot je cudo (Life is a miracle)
6. Before sunrise, Before sunset suite
7. There will be blood
8. Sin city
9. The pianist
10. Borat
تُرکس وی اس مَشَدیز
اون اوایل دانشگاه یکی از بر و بچ آذری ازم پرسید: شما مشدیا که به هم میرسید چرا با هم مشدی حرف نمیزنین؟!
باز میگن واسه ترکا جوک نسازین.
بابا اینا همش خاطرس!
باز میگن واسه ترکا جوک نسازین.
بابا اینا همش خاطرس!
Subscribe to:
Posts (Atom)

